شب زده
سایه از سایه میون کوچه ها ترسیده بود
دل تنگ من تو خواب لحظه ها پوسیده بود
وقتی من شکستم از غم شب زده تنها نشد
توی کوچ باد وحشی همسفر پیدا نشد
سینه خورشید شب لبریز بی تابی نشد
چشمای من بی تو اینجا غرق بی خوابی نشد
بی تو قلب من دوباره خسته و آواره شد
آرزوهای من و تو سوژه ی ستاره شد
حالا اینجا تک و تنها خو گرفتم با عدم
تا ته بیداد شب با یاد تو قدم زدم


