همسفر
تو غبار غربت ترانه هام
دارم از دوری تو دق میکنم
اما باز حکایت از سادگی
این دل خسته عاشق میکنم
من همش به فکر فردای توام
تویی که اوج نفس های منی
اما تو فقط به فکر خودتی
بیخیال از غم فردای منی
مثه یه همسفر بی عاطفه
وسط جاده منو جا میذاری
تا میام بهت بگم عاشقتم
میری و باز منو تنها میذاری
تا میام بهت بگم عاشقتم
میری و باز منو تنها میذاری
تو پر از وسوسه پریدنی
من پر از شوق رسیدن به قفس
توی یه فریاد پر از خاطره ای
من یه بغض زخمی ام نفس نفس
