شقاوت های دوستی

از درد بگویم یا  شب لحظه ی دیدار

از یار بگویم یا که فرتوری به دیوار

با ثانیه های رو به زوال بسوزم

یا طرحی از غم به جامه ی دل بدوزم

از گرمی احساس بگویم یا جدایی

تو با دل سردم هر نیمه شب کجایی

در شباهنگی زندگی را طرد می گویم

در شقاوت های دوستی از درد می گویم

لحظه های بی تو با غم همزاد میگردم

خیالت پوچ بود که شاید ساده برگردم

هزاران فتنه آموختی ولی خود سوختی

وفا را در خفا سوختی شعله افروختی

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 − پانزده =