با درودی به وسعت نخستین جلوه گاه آتش گیتی وشعله ورترین رویداد غم انگیز بشریت در فلسفه ی زیبای عشق، و از کران تا بی کران های دور که پردیس زیبای دو گیتی را زیر گام مادران عالم به زانو در آورد گزیده ای از اشعار خویش را پیش کش به تمام مادران این سرزمین به خصوص مادر خویش که روحش در پردیس جاودانه ی یزدان جای دارد میدارم وترکیب واژه گان دوستت دارم را به روح واندیشه ی کسی هدیه می کنم که مرا در تمام رخ دادهای شوم سرشت خویش یاری نموده واو کسی نیست جز همدم نیک منش وزیبا سرشتم آرتنوس بانو،
و قلم خویش را که با آن عالمی دارم و در غمو شادی و در پستی و بلندی و در آفتاب و باران ودر تاریکی و روشنی همیشه و همه جا همراه من است و من به صداقتش رشک می برم را پیشکش به نیک اندیش ترین هنرمند سرزمین پارسی، دوست خوبم رضا نیک فرجام می دارم. بشود که دلها شاد گردند و من و رضا نیک فرجام در زیر سقف آسمان سرزمین خویش به تحکیم واژه عشق بپردازیم. نامش جاوید و آثارش ماندگار باد.
اینک که در پستوی خانه ی دل کنج کژاوه ی خاطرات بی کسی واژگان ناهماهنگ عشق را سینه به سینه در پرتو نور غم میپرورانم و می سرایم تا تمام دلداران این خاک کروی بدانند عشق معنای پوچ و تخیلات بیهوده ی یک شاعر نیست. عشق از قلب ساده ی دو پرنده آغاز می شود و من باور دارم می شود عشق را از کوچه پس کوچه های خاکیه خاطره ها پیدا کرد و می شود در زیر تگرگ باران غم و در پاییز زیبای عاشقی از باهم بودن نگاشت و در سکوت مکرر شب فریادزد ای ستاره ی خفته با من بخوان که من طلوع یک عشق پوشالی نیستم. من جاودانترین عاشق این سرزمینم که از فرنام من بر لوحه ی عشاق نامی نیک به یادگار خواهد ماند.